غزل شمارهٔ 259
Toggle stanza 1نبود عروس ملک سزای کنار و بوس
11
نبود عروس ملک سزای کنار و بوس
بؤساً لک ار کنار نگیری ازین عروس
22
شه را چو در دوام بقا اختیار نیست
دم دم چرا خطاب رسد هر دمش ز کوس
33
مجنون که دور مانده ز لیلیست روز و شب
جانی پر از دریغ و زبانی پر از فسوس
44
این بس که در نواحی حی می برد به روز
شب در سماع شوق به بانگ سگ و خروس
55
بردند آب صفوت رندان پاکباز
پیران گول گیر و مریدان چاپلوس
66
لُبّ است سرّ عشق و سبوس است مابقی
لب کی شناسد آنکه بود درخور سبوس
77
جامی تو مرغ عالم یکرنگی آمدی
بر خویش بشکن این قفس عاج و آبنوس
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

