رباعی شمارهٔ 24
Poet: Ghalib Dehlavi
Toggle stanza 1دانیم که آیین شکایت نه نکوست
دانیم که آیین شکایت نه نکوست
ما را سخن از مرگ خود و صورت اوست
دانست و نیامد و نپرسید و ندید
هم خسته دشمنیم و هم کشته دوست
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
از دوستی دوست نگنجم در پوست
در پوست نگنجم که شهم سخت نکوست
RumiDivan-e ShamsRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 154
امشب منم و طواف کاشانهٔ دوست
میگردم تا بصبح در خانهٔ دوست
RumiDivan-e ShamsRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 170
ای بیخبر از مغز شده غره بپوست
هشدار که در میان جان داری دوست
RumiDivan-e ShamsRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 180
خواهی که ترا کشف شود هستی دوست
بر رو به درون مغز و برخیز ز پوست
RumiDivan-e ShamsRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 294
دلدار اگر مرا بِدِراند پوست
افغان نکنم نگویم این درد از اوست
RumiDivan-e ShamsRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 322
عشق آمد و شد چو خونم اندر رگ و پوست
تا کرد مرا تهی و پر کرد از دوست
RumiDivan-e ShamsRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 360
از بس که بیازرد دل دشمن و دوست
گویی به گناه مسخ کردندش پوست
SaadiDivan-e AshʿarRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 20
ای در دل من رفته چو خون در رگ و پوست
هرچ آن به سر آیدم ز دست تو نکوست
SaadiDivan-e AshʿarRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 21
چون حال بدم در نظر دوست نکوست
دشمن ز جفا گو ز تنم برکن پوست
SaadiDivan-e AshʿarRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 22
غازی ز پی شهادت اندر تک و پوست
وآن را که غم تو کُشت، فاضلتر ازوست
SaadiDivan-e AshʿarRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 23
Sources
Persian text source: Ganjoor

