غزل شمارهٔ 69
Poet: Ghalib Dehlavi
Toggle stanza 1کشته را رشک کشته دگرست
کشته را رشک کشته دگرست
من و زخمی که بر دل از جگرست
رمد اجزای روزگار ز هم
روز و شب در قفای یکدگرست
مستی انداز لغزشی دارد
حیف پایی که آفتش ز سرست
ناله را مالدار کرد اثر
دل سختش دکان شیشه گرست
دوستان دشمنند ور نه مدام
تیغ او تیز و خون ما هدرست
پرده عیب جو دریده او
نوک کلکم ز دشنه تیزترست
عقل و دین برده ای دل و جان نیز
آنچه از ما نبرده ای خبرست
شه حریر و گدا پلاس برید
آنچه من قطع کرده ام نظر است
منت از دل نمی توان برداشت
شکر ایزد که ناله بی اثرست
قفس و دام را گناهی نیست
ریختن در نهاد بال و پرست
ریزد آن برگ و این گل افشاند
هم خزان هم بهار در گذرست
کم خود گیر و بیش شو غالب
قطره از ترک خویشتن گهرست
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
یکی از بخت کامران بینی
دیگری تنگ عیش و کوتهدست
SaadiMawaʿizQitʿatشمارهٔ 15
دست بر پشت مار مالیدن
به تلطف نه کار هشیارست
SaadiMawaʿizQitʿatشمارهٔ 25
پنجه با شیر زدن و مشت با شمشیر، کار خردمندان نیست.
جنگ و زورآوری مکن با مست
SaadiGolestanباب هشتم در آداب صحبتحکمت شمارهٔ 44
آمد آن حور و دست من بربست
زده استادوار نیش به دست
SanaiDivan-e AshʿarQasaʾid va Qitʿatشمارهٔ 34
در هوای تو جان و تن بارست
جان فدا کرد عاشق و وارست
IraqiʿUshshaq-namehفصل پنجمبخش 3 - غزل
Sources
Persian text source: Ganjoor

