بخش 3 - غزل
Poet: Iraqi
Toggle stanza 1در هوای تو جان و تن بارست
در هوای تو جان و تن بارست
جان فدا کرد عاشق و وارست
صید خود را چرا زنی تو به تیر؟
کو به دام تو خود گرفتار است
در هلاک دلم چه میکوشی؟
چون که بیچاره خود درین کار است
دل بسی در غمت به خون غلتید
لیکن این بار خود سبکبار است
ای شبم روز با تو، بیرخ تو
روز روشن مرا شب تار است
عاشقان پیش چون تو صیادی
جان فدا میکنند و ناچار است
من ز تیرت امان نمیطلبم
لیکنم آرزوی دیدار است
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
یکی از بخت کامران بینی
دیگری تنگ عیش و کوتهدست
SaadiMawaʿizQitʿatشمارهٔ 15
دست بر پشت مار مالیدن
به تلطف نه کار هشیارست
SaadiMawaʿizQitʿatشمارهٔ 25
پنجه با شیر زدن و مشت با شمشیر، کار خردمندان نیست.
جنگ و زورآوری مکن با مست
SaadiGolestanباب هشتم در آداب صحبتحکمت شمارهٔ 44
آمد آن حور و دست من بربست
زده استادوار نیش به دست
SanaiDivan-e AshʿarQasaʾid va Qitʿatشمارهٔ 34
کشته را رشک کشته دگرست
من و زخمی که بر دل از جگرست
Ghalib DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 69
Sources
Persian text source: Ganjoor

