غزل شمارهٔ 173
Poet: Iraqi
Toggle stanza 1چه خوش بودی، دریغا، روزگارم؟
چه خوش بودی، دریغا، روزگارم؟
اگر در من نگه کردی نگارم
بدیدی گر فراقش چونم آخر
بپرسیدی دمی حال فگارم
نکرد آن دوست از من یاد روزی
به کام دشمنان شد روزگارم
چرا خواهد به کام دشمنانم
چو میداند که او را دوست دارم؟
عزیزی بودم اول بر در او
عزیزان، بنگرید: آخر چه خوارم؟
فرو شد روز من بیمهر رویش
چو شب تیره شده است این روزگارم
نه دلداری که باشد مونس دل
نه غمخواری که باشد غمگسارم
نمیدانم که دامان که گیرم؟
که تا از جیب محنت سر برآرم
عراقی، دامن غم گیر و خوش باش
که هم با تو درین تیمار یارم
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
ز دستِ کوتهِ خود زیرِ بارم
که از بالابلندان شرمسارم
HafezGhazaliyatغزل شمارهٔ 323
بیا ای آنک بردی تو قرارم
درآ چون تنگ شکر در کنارم
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 1511
هوای خانه و منزل ندارم
سر راهم غریب هر دیارم
Allama IqbalZabur-e ʿAjamGhazaliyatغزل شمارهٔ 34
خرد بر چهرهٔ تو پرده ها بافت
نگاهی تشنهٔ دیدار دارم
Allama IqbalPayam-e Mashriqلالهٔ طوررباعی شمارهٔ 49
نه من بر مرکب ختلی سوارم
نه از وابستگان شهریارم
Allama IqbalPayam-e Mashriqلالهٔ طوررباعی شمارهٔ 93
به گل پیراهنی امیدوارم
که خوشبو سازد آغوش و کنارم
Naziri NishapuriDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 424
چه خوش بودی، دریغا، روزگارم؟
اگر با من خوشستی غمگسارم
IraqiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 172
Sources
Persian text source: Ganjoor

