غزل شمارهٔ 172
Poet: Iraqi
Toggle stanza 1چه خوش بودی، دریغا، روزگارم؟
چه خوش بودی، دریغا، روزگارم؟
اگر با من خوشستی غمگسارم
به آب دیده دست از خود بشویم
کنون کز دست بیرون شد نگارم
نگارا، بر تو نگزینم کسی را
تویی از جمله خوبان اختیارم
مرا جانی، که میدارم تو را دوست
عجب نبود که جان را دوست دارم
مرا تا کار با زلف تو باشد
پریشانتر ز زلف توست کارم
مرا کرامگه زلف تو باشد
ببین چون باشد آرام و قرارم؟
به بوی آنکه دامان تو گیرم
نشسته بر سر ره چون غبارم
در آویزم به دامان تو یک شب
مگر روزی سر از جیبت برآرم
عراقی، دامن او گیر و خوش باش
که من با تو درین اندیشه یارم
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
ز دستِ کوتهِ خود زیرِ بارم
که از بالابلندان شرمسارم
HafezGhazaliyatغزل شمارهٔ 323
بیا ای آنک بردی تو قرارم
درآ چون تنگ شکر در کنارم
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 1511
هوای خانه و منزل ندارم
سر راهم غریب هر دیارم
Allama IqbalZabur-e ʿAjamGhazaliyatغزل شمارهٔ 34
خرد بر چهرهٔ تو پرده ها بافت
نگاهی تشنهٔ دیدار دارم
Allama IqbalPayam-e Mashriqلالهٔ طوررباعی شمارهٔ 49
نه من بر مرکب ختلی سوارم
نه از وابستگان شهریارم
Allama IqbalPayam-e Mashriqلالهٔ طوررباعی شمارهٔ 93
به گل پیراهنی امیدوارم
که خوشبو سازد آغوش و کنارم
Naziri NishapuriDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 424
چه خوش بودی، دریغا، روزگارم؟
اگر در من نگه کردی نگارم
IraqiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 173
Sources
Persian text source: Ganjoor

