غزل شمارهٔ 738
Poet: Bedil Dehlavi
Toggle stanza 1بیا که هیچ بهاری به حسرتِ ما نیست
بیا که هیچ بهاری به حسرتِ ما نیست
شکستهرنگیِ امید، بیتماشا نیست
به قدرِ پر زدنِ ناله وسعتی داریم
غبارِ شوق جنونمشرب است، صحرا نیست
ز ما و من به سکوت ای حباب قانع باش
که غیرِ ضبطِ نفس، نامِ این معما نیست
غنا مخواه، که تمثالِ هستیِ امکان
برونِ آینهٔ احتیاج پیدا نیست
چو موج اگر به شکستی رسی غنیمت دان
در این محیط که جز دستِ عجز بالا نیست
به هرچه مینگری پرفشانِ بیرنگیست
که گفته است جهان آشیانِ عنقا نیست
اگر ز وهم برآیی چه موج و کو گرداب
جهان به خویش فرو رفته است، دریا نیست
حسابِ هیچکسی تا کجا توان دادن
بقا کدام و چه هستی؟ فنا هم از ما نیست
به آرمیدگیِ شمع رفتهایم از خویش
دلیلِ مقصدِ از سر گذشتگان، پا نیست
به هرزه بال میفشان در این چمن بیدل
که هر طرف نگری، جز درِ قفس وا نیست
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
نماند جا که تر از ابر دیده ما نیست
ولی چه سود که آن مه در ابر پیدا نیست
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 64
به بزم زنده دلان ذکر دی و فردا نیست
صفای وقت جز از باده مصفا نیست
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 97
سرای مدرسه و بحثِ عِلم و طاق و رَواق
چه سود، چون دلِ دانا و چشمِ بینا نیست؟
HafezQitʿatقطعه شمارهٔ 2
شهی که پاس رعیت نگاه میدارد
حلال باد خراجش که مزد چوپانیست
SaadiMawaʿizQitʿatشمارهٔ 36
ز زلف او دل عشاق را محابا نیست
کبوتران حرم را ز دام پروا نیست
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 1794
به دلنشینی صحرای عشق صحرا نیست
سیاه خیمه این دشت جز سویدا نیست
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 1795
ز خاک خویش طلب آتشی که پیدا نیست
تجلی دگری در خور تقاضا نیست
Allama IqbalJavid-namehفلک مشتریبخش 2 - نوای حلاج
ز خاک خویش طلب آتشی که پیدا نیست
تجلی دگری در خور تقاضا نیست
Allama IqbalPayam-e Mashriqمی باقیغزل شمارهٔ 17
گریزد از صف ما هر که مرد غوغا نیست
کسی که کشته نشد از قبیله ما نیست
Naziri NishapuriDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 75
تو مستِ وهم و درین بزم بوی صهبا نیست
هنوز جز به دلِ سنگ جای مینا نیست
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 739
Sources
Persian text source: Ganjoor

