آڈیوز
صداکار فاطمه زندی کی آڈیوز میں رومی کی کتاب دیوان شمس
یہ صفحہ صرف صداکار فاطمه زندی کی دستیاب آڈیوز دکھاتا ہے۔
نظمیں
غزل شمارهٔ 2739ای یار یگانه چند خسبی
غزل شمارهٔ 2740بازم صنما چه میفریبی
غزل شمارهٔ 2741ای آنک تو خواب ما ببستی
غزل شمارهٔ 2742ای آنک تو خواب ما ببستی
غزل شمارهٔ 2743رو رو که از این جهان گذشتی
غزل شمارهٔ 2753ای آنک تو شاه مطربانی
غزل شمارهٔ 2754روزی که مرا ز من ستانی
غزل شمارهٔ 2755چون عشق کند شکرفشانی
غزل شمارهٔ 2756ای وصل تو اصل شادمانی
Union with you is the source of happiness, for those are but forms and this is reality.
غزل شمارهٔ 2757کژزخمه مباش تا توانی
غزل شمارهٔ 2775مرغ دل پران مبا جز در هوای بیخودی
Bird of heart, fly not save in the air of selflessness; candle of soul, shine not save in the palace of selflessness.
غزل شمارهٔ 2778ای خدایی که مفرح بخش رنجوران توی
غزل شمارهٔ 2798در دو چَشمِ مَن نِشین اِی آن که از مَن مَنتری
غزل شمارهٔ 2814خنک آن دم که به رحمت سر عشاق بخاری
Happy the moment when with compassion you scratch the head of lovers, happy the moment when from autumn arises the wind of spring.
غزل شمارهٔ 2817مکن ای دوست نشاید که بخوانند و نیایی
غزل شمارهٔ 2818صنما چونک فریبی همه عیار فریبی
غزل شمارهٔ 2820چو به شهر تو رسیدم تو ز من گوشه گزیدی
When I reached your city you withdrew into a corner from me; when I left your city you did not give me a good-bye glance.
غزل شمارهٔ 2821تو ز هر ذره وجودت بشنو ناله و زاری
غزل شمارهٔ 2827بده ای دوست شرابی که خدایی است خدایی
غزل شمارهٔ 2828خبری است نورسیده تو مگر خبر نداری
Tidings are newly arrived—do you perhaps have no news of it? The envious heart has turned to blood; perhaps you have no heart.
غزل شمارهٔ 2829تو نفس نفس بر این دل هوسی دگر گماری
غزل شمارهٔ 2830هله پاسبان منزل تو چگونه پاسبانی
Ho, watchman of the dwelling, what sort of watchman are you? For the night-thief secretly carries off all our baggage.
غزل شمارهٔ 2831چو نماز شام هر کس بنهد چراغ و خوانی
غزل شمارهٔ 2832صنما چنان لطیفی که به جان ما درآیی
O idol, you are so subtle that you enter into our soul; O idol, by the right of your grace, pray enter amongst us.
غزل شمارهٔ 2833سوی باغ ما سفر کن بنگر بهار باری
غزل شمارهٔ 2834به مبارکی و شادی بستان ز عشق جامی
غزل شمارهٔ 2837هله عاشقان بشارت که نماند این جدایی
غزل شمارهٔ 2838صفت خدای داری چو به سینهای درآیی
You have the attribute of God; when you enter any breast, you display from that breast the glow of Mount Sinai.
غزل شمارهٔ 2839بکشید یار گوشم که تو امشب آن مایی
غزل شمارهٔ 2840منگر به هر گدایی که تو خاص از آن مایی
غزل شمارهٔ 2841به خدا کسی نجنبد چو تو تن زنی نجنبی
غزل شمارهٔ 2842بت من ز در درآمد به مبارکی و شادی
غزل شمارهٔ 2843هله ای پری شب رو که ز خلق ناپدیدی
غزل شمارهٔ 2845بت من به طعنه گوید چه میان ره فتادی
My idol scolds, saying, “Why have you fallen in the middle of the road?” Idol, why should I not fall from such a wine as you have given me?
غزل شمارهٔ 2848سحر است خیز ساقی بکن آنچ خوی داری
غزل شمارهٔ 2849ز بهار جان خبر ده هله ای دم بهاری
غزل شمارهٔ 2853تو ز عشق خود نپرسی که چه خوب و دلربایی
غزل شمارهٔ 2856صنما چگونه گویم که تو نور جان مایی
غزل شمارهٔ 2859برو ای عشق که تا شحنه خوبان شدهای
Go, love, for you have become the most perfect of the lovely ones; you have smitten the necks of penitence and the penitent.
غزل شمارهٔ 2863وقت آن شد که بدان روح فزا آمیزی
غزل شمارهٔ 2880به حق و حرمت آنکه همگان را جانی
By the right and sanctity of that, that you are the soul of all men, fill a cup with that whose description you know well.
غزل شمارهٔ 2881گر تو ما را به جفای صنمان ترسانی
غزل شمارهٔ 2885هله آن به که خوری این می و از دست روی
غزل شمارهٔ 2910باز گردد عاقبت این در؟ بلی
غزل شمارهٔ 2918میزنم حلقهٔ درِ هر خانهای
غزل شمارهٔ 2920ای بهار سبز و تر شاد آمدی
غزل شمارهٔ 2921ساقی این جا هست ای مولا؟ بلی
غزل شمارهٔ 2942اندر مصاف ما را در پیش رو سپر نی
In the battle ranks we have no shield before our face; in the concert we are unaware of reed pipe and tambourine.

