آڈیوز
صداکار عندلیب کی آڈیوز میں رومی کی کتاب دیوان شمس
یہ صفحہ صرف صداکار عندلیب کی دستیاب آڈیوز دکھاتا ہے۔
نظمیں
غزل شمارهٔ 2084بیا بیا که ز هجرت نه عقل ماند نه دین
غزل شمارهٔ 2085به صلح آمد آن ترک تند عربده کن
غزل شمارهٔ 2086من کجا بودم عجب بیتو این چندین زمان
غزل شمارهٔ 2087بگویم مثالی از این عشق سوزان
غزل شمارهٔ 2088ببردی دلم را بدادی به زاغان
غزل شمارهٔ 2089تنت زین جهان است و دل زان جهان
غزل شمارهٔ 2090به پیش آر سغراق گلگون من
غزل شمارهٔ 2091ای هفت دریا گوهر عطا کن
O seven seas, bestow pearls and transmute these things of brass;
غزل شمارهٔ 2092آن دلبر من آمد بر من
My darling came to me; through him my roof and door sprang to life.
غزل شمارهٔ 2093تازه شد از او باغ و بر من
غزل شمارهٔ 2094یک قوصره پر دارم ز سخن
غزل شمارهٔ 2095با من صنما دل یک دله کن
غزل شمارهٔ 2096گر تنگ بدی این سینه من
غزل شمارهٔ 2097چون دل جانا بنشین بنشین
غزل شمارهٔ 2098شب محنت که بد طبیب و تو افکار یاد کن
غزل شمارهٔ 2099چند نظاره جهان کردن
غزل شمارهٔ 2100چند بوسه وظیفه تعیین کن
غزل شمارهٔ 2101سیر گشتم ز نازهای خسان
غزل شمارهٔ 2102چیست با عشق آشنا بودن
غزل شمارهٔ 2103گرچه اندر فغان و نالیدن
غزل شمارهٔ 2104شب که جهان است پر از لولیان
غزل شمارهٔ 2105ساقی من خیزد بیگفت من
My saki rises without my speaking and brings that wine of abundant price.
غزل شمارهٔ 2106مست رسید آن بت بیباک من
غزل شمارهٔ 2107جان منی، جان منی، جان من
You are my life, you are my life, my life; you are my own, you are my own, my own.
غزل شمارهٔ 2108مینروم هیچ از این خانه من
غزل شمارهٔ 2109ای تو پناه همه روز محن
غزل شمارهٔ 2110بانگ برآمد ز خرابات من
A cry went up from my tavern, the heavens were split by my litany:
غزل شمارهٔ 2111بانگ برآمد ز خرابات من
غزل شمارهٔ 2112ظلمت شب پرتو ظلمات من
غزل شمارهٔ 2113ای تو چو خورشید و شه خاص من
غزل شمارهٔ 2114بانگ برآمد ز دل و جان من
غزل شمارهٔ 2115بازرسید آن بت زیبای من
غزل شمارهٔ 2116آمدهای بیگه خامش مشین
غزل شمارهٔ 2117پیشتر آ ای صنم شنگ من
Come nearer, my pretty idol, my sympathetic idol of like hue with me.
غزل شمارهٔ 2118می تلخی که تلخیها بدو گردد همه شیرین
غزل شمارهٔ 2119اگر امروز دلدارم درآید همچو دی خندان
غزل شمارهٔ 2120دگرباره چو مه کردیم خرمن
Once more our [crescent] moon has reaped a harvest, and we have paraded forth despite the foe.
غزل شمارهٔ 2122کیف اتوب یا اخی من سکر کارجوان
غزل شمارهٔ 2123العشق یقول لی تزین
غزل شمارهٔ 2124ایا بدر الدجی بل انت احسن
غزل شمارهٔ 2125اطیب الاسفار عندی انتقالی من مکان
غزل شمارهٔ 2126اطیب الاعمار عمر فی طریق العاشقین
غزل شمارهٔ 2127یا صغیر السن یا رطب البدن
غزل شمارهٔ 2129نَحْنُ إِلَیٰ سَیِّدِنَا رَاجِعُون
غزل شمارهٔ 2130ای عاشقان ای عاشقان آن کس که بیند روی او
Lovers, lovers, whoever sees His face, his reason becomes distraught, his habit confounded.
غزل شمارهٔ 2131حیلت رها کن عاشقا؛ دیوانه شو، دیوانه شو.
غزل شمارهٔ 2133بیدار شو بیدار شو هین رفت شب بیدار شو
غزل شمارهٔ 2134نبود چنین مه در جهان ای دل همین جا لنگ شو
غزل شمارهٔ 2135ای شعشعه نور فلق در قبه مینای تو
The glow of the light of daybreak is in your emerald vault, the goblet of the blood of twilight is your blood-measuring bowl.

