غزل شمارهٔ 2104
Toggle stanza 1شب که جهان است پر از لولیان
11
شب که جهان است پر از لولیان
زهره زند پرده شنگولیان
22
بیند مریخ که بزم است و عیش
خنجر و شمشیر کند در میان
33
ماه فشاند پر خود چون خروس
پیش و پسش اختر چون ماکیان
44
دیده غماز بدوزد فلک
تا که گواهی ندهد بر کیان
55
خفته گروهی و گروهی به صید
تا کی کند سود و کی دارد زیان
66
پنج و شش است امشب مهره قمار
سست میفکن لب چون ناشیان
77
جام بقا گیر و بهل جام خواب
پرده بود خواب و حجاب عیان
88
ساقی باقی است خوش و عاشقان
خاک سیه بر سر این باقیان
99
زهر از آن دست کریمش بنوش
تا که شوی مهتر حلواییان
1010
عشق چو مغز است جهان همچو پوست
عشق چو حلوا و جهان چون تیان
1111
حلق من از لذت حلوا بسوخت
تا نکنم حلیه حلوا بیان

