آڈیوز
صداکار عندلیب کی آڈیوز میں رومی کی کتاب دیوان شمس
یہ صفحہ صرف صداکار عندلیب کی دستیاب آڈیوز دکھاتا ہے۔
نظمیں
غزل شمارهٔ 1578من جز احد صمد نخواهم
غزل شمارهٔ 1579ما آب دریم ما چه دانیم
غزل شمارهٔ 1580تا دلبر خویش را نبینیم
غزل شمارهٔ 1581گر به خوبی می بلافد لا نسلم لا نسلم
غزل شمارهٔ 1582هرچ گویی از بهانه لا نسلم لا نسلم
غزل شمارهٔ 1583می خرامد جان مجلس سوی مجلس گام گام
غزل شمارهٔ 1584هر که گوید کان چراغ دیدهها را دیدهام
غزل شمارهٔ 1585ای جهان آب و گل تا من تو را بشناختم
O world of water and clay, since I knew you I have known a myriad tribulations and pains.
غزل شمارهٔ 1586خویش را چون خار دیدم سوی گل بگریختم
غزل شمارهٔ 1587عشوه دادستی که من در بیوفایی نیستم
غزل شمارهٔ 1588من سر خم را ببستم باز شد پهلوی خم
غزل شمارهٔ 1589چشم بگشا جان نگر کش سوی جانان می برم
غزل شمارهٔ 1590چون ز صورت برتر آمد آفتاب و اخترم
Since my sun and star arose higher than form, I am happier to go from realities into realities.
غزل شمارهٔ 1592نی تو گفتی از جفای آن جفاگر نشکنم
غزل شمارهٔ 1593روی نیکت بد کند من نیک را بر بد نهم
غزل شمارهٔ 1594ایها العشاق آتش گشته چون استارهایم
غزل شمارهٔ 1595سر قدم کردیم و آخر سوی جیحون تاختیم
غزل شمارهٔ 1596چون همه یاران ما رفتند و تنها ماندیم
غزل شمارهٔ 1597این چه کژطبعی بود که صد هزاران غم خوریم
غزل شمارهٔ 1598ای خوشا روزا که ما معشوق را مهمان کنیم
غزل شمارهٔ 1599چون بدیدم صبح رویت در زمان برخیستم
غزل شمارهٔ 1600از شهنشه شمس دین من ساغری را یافتم
غزل شمارهٔ 1601بار دیگر از دل و از عقل و جان برخاستیم
غزل شمارهٔ 1602می بسازد جان و دل را بس عجایب کان صیام
غزل شمارهٔ 1603چونک در باغت به زیر سایه طوبیستم
غزل شمارهٔ 1604بده آن باده دوشین که من از نوش تو مستم
Give me that last night’s wine, for I am intoxicated by your potion; H. ¯atim of the world, give into my hand a huge cup.
غزل شمارهٔ 1605بزن آن پرده نوشین که من از نوش تو مستم
غزل شمارهٔ 1606هله دوشت یله کردم شب دوشت یله کردم
غزل شمارهٔ 1607ز فلک قوت بگیرم دهن از لوت ببندم
غزل شمارهٔ 1608 - چه کسام من؟ چه کسام من؟ که بسی وسوسهمندم
غزل شمارهٔ 1609چو یکی ساغر مردی ز خم یار برآرم
غزل شمارهٔ 1610منم آن عاشق عشقت که جز این کار ندارم
I am that lover of your love who have no occupation but this, for I have nothing but disapproval for him who is not a lover.
غزل شمارهٔ 1611مکن ای دوست غریبم، سر سودای تو دارم
غزل شمارهٔ 1612منم آن کس که نبینم بزنم فاخته گیرم
غزل شمارهٔ 1613به خدا کز غم عشقت نگریزم نگریزم
غزل شمارهٔ 1614بزن آن پرده دوشین که من امروز خموشم
غزل شمارهٔ 1615من اگر دست زنانم نه من از دستِ زنانم
If I am hand-clapping, I belong not to the clappers; I am neither of this nor of that, I am of that mighty city.
غزل شمارهٔ 1616ز یکی پسته دهانی صنمی بسته دهانم
غزل شمارهٔ 1617بت بینقش و نگارم جز تو من یار ندارم
غزل شمارهٔ 1618علم عشق برآمد برهانم ز زحیرم
غزل شمارهٔ 1619تو گواه باش خواجه که ز توبه توبه کردم
غزل شمارهٔ 1620هوسی است در سر من که سر بشر ندارم
There is a passion in my head that I have no inclination for mankind, this passion makes me so that I am unaware of myself.
غزل شمارهٔ 1621چو غلام آفتابم هم از آفتاب گویم
غزل شمارهٔ 1622تو ز من ملول گشتی که من از تو ناشتابم
غزل شمارهٔ 1623هذیان که گفت دشمن به درون دل شنیدم
The ravings which my enemy uttered I heard within my heart; the secret thoughts he harbored against me I also perceived.
غزل شمارهٔ 1624خبری اگر شنیدی ز جمال و حسن یارم
غزل شمارهٔ 1625دو هزار عهد کردم که سر جنون نخارم
غزل شمارهٔ 1626فلکا بگو که تا کی گلههای یار گویم
غزل شمارهٔ 1627نظری به کار من کن که ز دست رفت کارم
غزل شمارهٔ 1628دیده از خلق ببستم چو جمالش دیدم
I closed my eyes to creation when I beheld his beauty, I became intoxicated with his beauty and bestowed my soul.

