Toggle stanza 1
مکن ای دوست غریبم، سر سودای تو دارم
1
مکن ای دوست غریبم، سر سودای تو دارم
من و بالای مناره، که تمنّای تو دارم
2
ز تو سرمست و خمارم، خبر از خویش ندارم
سر خود نیز نخارم، که تقاضای تو دارم
3
دل من روشن و مُقبِل ز چه شد؟ با تو بگویم
که در این آینهٔ دل رخ زیبای تو دارم
4
مکن ای دوست ملامت، بنگر روز قیامت
همه موجم، همه جوشم، دُرّ‌ِ دریای تو دارم
5
مشنو قول طبیبان که شِکر زاید صَفرا
به شِکر داروی من کن چه که صفرای تو دارم
6
هله، ای گنبدِ گردون، بشنو قصّه‌ام اکنون
که چو تو همره ماهم، بَر و پهنای تو دارم
7
برِ دربان تو آیم، ندهد راه و بِراند
خبرش نیست که پنهان، چه تماشای تو دارم!
8
ز درم راه نباشد، ز سر بام و دریچه
سَتَر الله عَلَینٰا چه عَلالای تو دارم!
9
هله، دربانِ عوان‌خو، مدهم راه و سقط گو
چو دفم می‌زن بر رو، دف و سُرنای تو دارم
10
چو دف از سیلیِ مطرب هنرم بیش نماید
بزن و تجربه می‌کن همه هیهای تو دارم
11
هله،زین پس نخروشم، نکنم فتنه نجوشم
به دلم حکم کی دارد؟! دل گویای تو دارم

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور