غزل شمارهٔ 2512

شاعر: صائب

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: اکند

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 8

صنف: غزل

Toggle stanza 1
هر که بال و پر چو سرو از همت والا کند
1

هر که بال و پر چو سرو از همت والا کند

سیر با استادگی در عالم بالا کند

2

از دل پرخون بود در گریه چشم من دلیر

دخل دریا ابر را در خرج بی پروا کند

3

کار چون افتاد شیرین، کارفرما می شود

تیشه فرهاد ممکن نیست سر بالا کند

4

درفشاندن گر کند تقصیر از دون همتی است

هر که احسان همچو ابر از کیسه دریا کند

5

منع دلهای دونیم از ناله کردن مشکل است

شق زبان خامه لب بسته را گویا کند

6

می کند یاد گرانجانان سبک چون برگ کاه

قاف اگر گاهی گرانی بر دل عنقا کند

7

می تواند کرد بر گردن فرازان سروری

هر که در هنگام ریزش خنده چون مینا کند

8

نیست عیب خویش دیدن کار هر نادیده ای

سرمه توفیق تا چشم که را بینا کند

9

این دم گرمی که من از چرب نرمی دیده ام

نخل مومین می تواند ریشه در خارا کند

10

شهر زندان می شود صائب به چشم وحشتم

گردبادی چون نفس را راست در صحرا کند

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور