غزل شمارهٔ 1408

Toggle stanza 1
شور لیلی کو که باز آزایش سودا کند
1

شور لیلی کو که باز آزایش سودا کند

خاک مجنون را غبار خاطر صحرا کند

2

می دهد طومار صد مجنون به باد پیچ و تاب

گردبادی گر ز آهم جلوه در صحرا کند

3

در گلستانی که رنگ جلوه ریزد قامتت

تا قیامت سرو ممکن نیست سر بالا کند

4

می‌تواند از دل ما هم طرب ایجاد کرد

از گداز سنگ سوداگر کسی مینا کند

5

آسمان دارد ز من سرمایهٔ تعمیر درد

بشکند رنگم به هرجا ناله‌ای برپا کند

6

خاکم از آسودگی شیرازهٔ صد کلفت است

کو پریشانی که باز این نسخه را اجرا کند

7

آن سوی ظلمت بغیر از نور نتوان یافتن

روی در مولاست هرکس پشت بر دنیا کند

8

عاقبت نقشی بر آب است اعتبارات جهان

نام جای خود چه لازم در نگینها واکند

9

برده‌ام پیش از دو عالم دعوی واماندگی

آسمان مشکل که امروز مرا فردا کند

10

گفتگو از معنی تحقیق دارد غافلت

اندکی خاموش شو تا دل زبان پیرا کند

11

کام عیشی تر نشد از خشک‌مغزیهای دهر

شیشه بگدازد مگر تا می به جام ما کند

12

بپدل اسباب جهان را حسرتت مشاطه است

زشتی هر چیز را نایافتن زیبا کند

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

پرده پوشی عشق عالمسوز را پیدا کند

پرده تبخال تب را بیشتر رسوا کند

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2510

عشق شورانگیز اگر جا در دل خارا کند

کعبه را چون محمل لیلی جهان پیما کند

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2511

هر که بال و پر چو سرو از همت والا کند

سیر با استادگی در عالم بالا کند

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2512

می به جرأت در قدح در پای خم مینا کند

دخل دریا ابر را در خرج بی پروا کند

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2513

پیش ابر نوبهاران چون صدف لب وا کند

شور غیرت زندگی را تلخ بر دریا کند

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2514

باز مخمور است دل تا بیخودی انشا کند

جام در حیرت زند ایینه را مینا کند

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1406

کو جنون تا عقدهٔ هوش از سر ما واکند

وهم هستی را سپند آتش سودا کند

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1409

هر سخن ‌سنجی‌ که خواهد صید معنیها کند

چون زبان می‌باید اول خلوتی پیدا کند

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1410

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور