غزل شمارهٔ 3947
شاعر: صائب
Toggle stanza 1مرا همیشه دل از وصل یار می شکند
مرا همیشه دل از وصل یار می شکند
سبوی من به لب جویبار می شکند
چه نسبت است به فرهاد جان سخت مرا
که درد من کمر کوهسار می شکند
مده میان بلا را درین محیط از دست
که چون سفینه رود بر کنار می شکند
به وعده گل بی خار او مرو از راه
که خار در جگر انتظار می کشند
چو بید قامت من شد دوتا ز بی ثمری
اگر ز جوش ثمر شاخسار می شکند
به دور خط لب لعل تو شد خراباتی
چه توبه ها که به فصل بهار می شکند
نمی خرند متاعی که نشکنند او را
نیم غمین که مرا روزگار می شکند
ز ترکتاز فلک ایمنند تیره دلان
که زنگی آینه بی غبار می شکنند
چنان ز گردش آن چشم سرخوشم صائب
که از مشاهده من خمار می شکند
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
جوان و پیر که در بند مال و فرزندند
نه عاقلند که طفلان ناخردمند
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 950
به بوستان ولایت کهن درخت بلند
که عمرها به سر اهل فقر سایه فکند
جامیدیوان اشعارقصایدشمارهٔ 16 - فی تاریخ وفاتة قدس سره
جز آن که مستی عشقست هیچ مستی نیست
همین بلات بس است، ای به هر بلا خرسند
رودکیقصاید و قطعاتشمارهٔ 38
بگو به گوش کسانی که نور چشم منند
که باز نوبت آن شد که توبهها شکنند
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 913
فراغتی دهدم عشق تو ز خویشاوند
از آنک عشق تو بنیاد عافیت برکند
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 937
حریف عمر به سر برده در فسق و فجور
به وقت مرگ پشیمان همی خورد سوگند
سعدیخبیثات و مجالس الهزلخبیثاتشمارهٔ 21
نیافرید خدایت به خلق حاجتمند
به شکر نعمت حق در به روی خلق مبند
سعدیمواعظمفرداتشمارهٔ 24
حریف عمر به سر برده در فسوق و فجور
به وقت مرگ پشیمان همی خورد سوگند
سعدیمواعظقطعاتشمارهٔ 77
بگو که نغمه سرایان عشق خاموشند
که نغمه نازک و اصحاب پنبه در گوشند
عرفیغزلیاتغزل شمارهٔ 338
غلام زنده دلانم که عاشق سره اند
نه خانقاه نشینان که دل بکس ندهند
علامہ اقبالزبور عجمغزلیاتغزل شمارهٔ 8
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

