غزل شمارهٔ 1682

شاعر: صائب

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: رست

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 4

صنف: غزل

Toggle stanza 1
مگیر غفلت خود سهل اگر چه یک نظرست
1

مگیر غفلت خود سهل اگر چه یک نظرست

که تخم دوزخ عالم گداز یک شررست

2

میان خرمن گل غوطه چون تواند زد؟

هنوز بلبل ما در حجاب بال و پرست

3

به قرب ظاهری از وصل فیض نتوان برد

بیاض چشم صدف از ندیدن گهرست

4

شکفته باش که در حلقه رضاکیشان

جبین گشاده چو افتاد از بلا سپرست

5

نفس درازی بلبل دلیل بیدردی است

که در جگر شکند ناله ای که با اثرست

6

ز حرف سخت ندارند باک بی ثمران

که سنگ را سر پیوند نخل بارورست

7

مریز خار به راه من ای سیاه درون

که خون در آبله اهل درد نیشترست

8

فغان که رشته بی پا و سر نمی داند

که آب و رنگ و جودش ز پرتو گهرست

9

اگر چه عشق فتاده است لامکان پرواز

خیال صائب ما را بلندی دگرست

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور