غزل شمارهٔ 1679

شاعر: صائب

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: رست

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 4

صنف: غزل

Toggle stanza 1
ترا ز جان غم مال ای خسیس بیشترست
1

ترا ز جان غم مال ای خسیس بیشترست

علاقه تو به دستار بیشتر ز سرست

2

خطر به قدر فزونی است مالداران را

که خون فاسد، آهن ربای نیشترست

3

مریز پیش بخیل آب روی خود زنهار

که آب تیشه سزاوار نخل بی ثمرست

4

زمین پاک بود کهربای دانه پاک

صدف ز پاکی دامن همیشه پرگهرست

5

ز آفتاب نگردد به رنگ و بو غافل

درین ریاض چو شبنم کسی که دیده ورست

6

ترا ز داغ عزیزان رفته نیست خبر

وگرنه لاله این باغ، پاره جگرست

7

زبان شکوه ندارم ز خاکساریها

چگونه سبز شود دانه ای که پی سپرست؟

8

درآ به عالم بی انقلاب بیرنگی

که ماهتاب و کتان همچو شیر با شکرست

9

یکی هزار شد از سینه بیقراری دل

به مرغ وحشی ما آشیانه بال و پرست

10

ز پرده سوزی شب، صبح شد گریبان چاک

عدوی پرده خویش است هر که پرده درست

11

به مرگ باز نمانند سالکان ز طلب

میان ره نکند خواب هر که دیده ورست

12

می رسیده ز خم جلوه می کند در جام

نهفته های پدر جمله ظاهر از پسرست

13

به قدر پاس ادب فیض می رساند حسن

که جای بهله کوتاه دست، بر کمرست

14

ز دلشکستگی خود غمین مشو صائب

که شیشه چون شکند در دکان شیشه گرست

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور