غزل شمارهٔ 1678

شاعر: صائب

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: رست

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 4

صنف: غزل

Toggle stanza 1
دل شکسته به قرب خدای راهبرست
1

دل شکسته به قرب خدای راهبرست

که شیشه چون شکند در دکان شیشه گرست

2

صفای آب روان بیشتر ز استاده است

چه نعمتی است که عمر عزیز در گذرست

3

ز دست کوته خود ناامید چون باشم؟

که جای بهله کوتاه دست بر کمرست

4

شبی است همچو شب زلف او دراز مرا

که آفتاب قیامت ستاره سحرست

5

زنان سوخته رزقش همیشه آماده است

چو لاله هر که درین باغ آتشین جگرست

6

تو آن نه ای که به دوری ز دیده دور شوی

که روزگار جوانی همیشه در نظرست

7

شعور، آینه دار هزار تفرقه است

خوشا کسی که ز وضع زمانه بیخبرست

8

شراب لعل به اندازه صرف کن زنهار

که خون زیاده چو گردید رزق نیشترست

9

ز حسن بیش بود بهره دوربینان را

گل نچیده دوامش ز چیده بیشترست

10

ز خار تشنه جگر نگذرند صائب خشک

که پای آبله پایان عشق دیده ورست

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور