غزل شمارهٔ 544

شاعر: صائب

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: انرا

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 7

صنف: غزل

صداکار: عندلیب
Toggle stanza 1
میزبانی که ز جان سیر کند مهمان را
1
میزبانی که ز جان سیر کند مهمان را
چه ضرورست که آراسته سازد خوان را؟
2
کاش یک بار به سر منزل ما می آمد
آن که بر تربت ما ریخت گل و ریحان را
3
پیشدستی کن و دیوان خود امروز بپرس
چه ضرورست به فردا فکنی دیوان را؟
4
چه کند پرده ناموس به بی تابی عشق؟
بادبان بال و پر سیر بود طوفان را
5
شادیی کز ته دل نیست، کدورت به ازوست
خون کند خنده سوفار دل پیکان را
6
پیر را حرص دوبالا شود از رفتن عمر
بیشتر گرم کند جستن گو، چوگان را
7
هر که بی حد شود، از حد نکند پروایی
چه غم از محتسب شهر بود مستان را؟
8
بس که در لقمه من سنگ نهفته است فلک
بی تأمل نگذارم به جگر دندان را
9
کار موقوف به وقت است که چون وقت رسید
خوابی از بند رهانید مه کنعان را
10
بست بر خاک ز بی بال و پری صائب نقش
مگر از دور زمین بوس کند جانان را

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور