غزل شمارهٔ 3924

شاعر: صائب

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: وشند

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 3

صنف: غزل

Toggle stanza 1
چگونه باده عرفان جماعتی نوشند
1

چگونه باده عرفان جماعتی نوشند

که باده در رگ تاک است ومست ومدهوشند

2

حدیث بیش وکم ومهرذره بدمستی است

ز یک پیاله دو عالم شراب می نوشند

3

ز ما سلام به دارالسلام دار رسان

که در زمانه ما خلق پنبه در گوشند

4

حدیث اهل زمین قابل شنیدن نیست

به ذوق حرف که این نه صدف همه گوشند

5

به شمع موم قناعت کنند از خورشید

جماعتی که چو محراب تنگ آغوشند

6

خموش باش که چندین هزار شمع اینجا

مکیده اند لب خامشی و مدهوشند

7

حضور گلشن فردوس آن کسان دارند

که در به روی خوداز کاینات می پوشند

8

ز رفتن دگران خوشدلی ازین غافل

که موجها همه با یکدگر در آغوشند

9

چه ساده اندحریفان بی بصر صائب

به آفتاب قیامت نقاب می پوشند

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور