غزل شمارهٔ 3924
شاعر: صائب
Toggle stanza 1چگونه باده عرفان جماعتی نوشند
11
چگونه باده عرفان جماعتی نوشند
که باده در رگ تاک است ومست ومدهوشند
22
حدیث بیش وکم ومهرذره بدمستی است
ز یک پیاله دو عالم شراب می نوشند
33
ز ما سلام به دارالسلام دار رسان
که در زمانه ما خلق پنبه در گوشند
44
حدیث اهل زمین قابل شنیدن نیست
به ذوق حرف که این نه صدف همه گوشند
55
به شمع موم قناعت کنند از خورشید
جماعتی که چو محراب تنگ آغوشند
66
خموش باش که چندین هزار شمع اینجا
مکیده اند لب خامشی و مدهوشند
77
حضور گلشن فردوس آن کسان دارند
که در به روی خوداز کاینات می پوشند
88
ز رفتن دگران خوشدلی ازین غافل
که موجها همه با یکدگر در آغوشند
99
چه ساده اندحریفان بی بصر صائب
به آفتاب قیامت نقاب می پوشند
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

