غزل شمارهٔ 3925
Toggle stanza 1بتان که خون شهیدان چو آب می نوشند
11
بتان که خون شهیدان چو آب می نوشند
کجا ز ساغرومینا شراب می نوشند
22
چه تشنه اند به خون حجاب خوبانی
که باده شراب در اثنای خواب می نوشند
33
ز خواب مستی آن چشمه ها یکی صد شد
به خواب تشنه لبان دایم آب می نوشند
44
چه کشوری است محبت که خاکسارانش
ز کاسه سرگردون شراب می نوشند
55
دل سیاه درونان نمیشودروشن
اگر می از قدح آفتاب می نوشند
66
رسیده اند به سرچشمه رضاجمعی
که آب تلخ به جای گلاب می نوشند
77
مسافران توکل به ساغر لب خشک
زلال خضر ز بحر سراب می نوشند
88
مگر ز روز حسابند بیخبر صائب
جماعتی که می بی حساب می نوشند
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

