غزل شمارهٔ 3926

شاعر: صائب

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: ابکند

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 3

صنف: غزل

Toggle stanza 1
دلی که آتش روی تواش کباب کند
1

دلی که آتش روی تواش کباب کند

ز اشک شادی خودمستی شراب کند

2

فغان که باده مردافکنی نمی یابم

که چشم شوخ تو بیرحم را به خواب کند

3

تو چون در آیینه بینی عجب تماشایی است

که آفتاب تماشای آفتاب کند

4

سزای مرهم کافور سرد مهران است

جراحتی که شکایت ز مشک ناب کند

5

به حرف تلخ مرا مشفقی که توبه دهد

علاج بیخودی بلبل از گلاب کند

6

نظر ز تازه خطان دوختن به آن ماند

که در بهار کسی توبه از شراب کند

7

از آن دو زلف توزانوی خویش ته کرده است

که پیش موی میان مشق پیچ وتاب کند

8

ز گرد رهزن صد کاروان هوش شود

دلی که گردش چشم تواش خراب کند

9

سراغ قبله کند در حرم سبک عقلی

که جای بوسه ز روی تو انتخاب کند

10

حدیث توبه رها کن که غفلت صائب

ازان گذشته که اندیشه صواب کند

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور