غزل شمارهٔ 1399
شاعر: بیدل دهلوی
Toggle stanza 1مبصّران حقیقت که سر به سر هوشند
11
مبصّران حقیقت که سر به سر هوشند
به رنگ چشمهٔ آیینه فارغ از جوشند
22
نیاند چون صدف از شور این محیط آگاه
ز مغز خشک کسانی که پنبه در گوشند
33
علاج حیرت ما کن که رنگباختگان
شکست خاطر آیینه خانهٔ هوشند
44
زبان بیخودی رنگ کیست دریابد
شکستگان همه تن نالههای خاموشند
55
مرا معاینه شد ز اختلاط قمری و سرو
که خاکساری و آزادگی همآغوشند
66
ملایمت نشود جمع با درشتی طبع
که عکس و آینه با یکدگر نمیجوشند
77
به صبح عیش مباش ایمن از سیهروزی
مدام سایه و مهتاب دوش بر دوشند
88
ز شوخچشمی خویشند غافلان محجوب
برهنه است دو عالم اگر نظر پوشند
99
تو هر شکست که خواهی حوالهٔ ما کن
حباب و موج سراپا خمیدن دوشند
1010
کجا رسیم به یاد خرام او بیدل
که عاجزان همه چون نقش پا فراموشند
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

