Toggle stanza 1
چه نعمتی است به من قرب آن دهن بخشند
1

چه نعمتی است به من قرب آن دهن بخشند

مرا چوخط به لب او ره سخن بخشند

2

سبک چو گرد ز دامان همت افشانم

تمام روی زمین را اگر به من بخشند

3

شکستگان جهانند مومیایی هم

خوشا دلی که به آن زلف پرشکن بخشند

4

درین ریاض ثمر رزق باد دستانی است

که چون شکوفه به هر خار پیرهن بخشند

5

کشند اگر به ته بال سرنواسنجان

به تنگنای قفس وسعت چمن بخشند

6

مساز تیشه خودکند کاین عقیق لبان

ز خون خویش سراپا به کوهکن بخشند

7

هنوز حق سخن را نکرده اند ادا

هزار عقد گهر گربه یک سخن بخشند

8

زبان نغمه سرایان به کام می چسبد

اگر به طوطی ما فرصت سخن بخشند

9

مسلم است بر آن شمعها سرافرازی

که زندگانی خودرا به انجمن بخشند

10

به غور چاه زنخدان که می رسد صائب

مگر ز زلف درازش مرا رسن بخشند

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور