غزل شمارهٔ 3923
Toggle stanza 1چه نعمتی است به من قرب آن دهن بخشند
11
چه نعمتی است به من قرب آن دهن بخشند
مرا چوخط به لب او ره سخن بخشند
22
سبک چو گرد ز دامان همت افشانم
تمام روی زمین را اگر به من بخشند
33
شکستگان جهانند مومیایی هم
خوشا دلی که به آن زلف پرشکن بخشند
44
درین ریاض ثمر رزق باد دستانی است
که چون شکوفه به هر خار پیرهن بخشند
55
کشند اگر به ته بال سرنواسنجان
به تنگنای قفس وسعت چمن بخشند
66
مساز تیشه خودکند کاین عقیق لبان
ز خون خویش سراپا به کوهکن بخشند
77
هنوز حق سخن را نکرده اند ادا
هزار عقد گهر گربه یک سخن بخشند
88
زبان نغمه سرایان به کام می چسبد
اگر به طوطی ما فرصت سخن بخشند
99
مسلم است بر آن شمعها سرافرازی
که زندگانی خودرا به انجمن بخشند
1010
به غور چاه زنخدان که می رسد صائب
مگر ز زلف درازش مرا رسن بخشند
Sources
Persian text source: Ganjoor

