غزل شمارهٔ 6405
Toggle stanza 1زین گریه ها که هست گره در گلوی من
11
زین گریه ها که هست گره در گلوی من
پیدا شود دو زخم نمایان به روی من
22
نزدیک شد که جوش شکایت برآورم
ظرف هزار بحر ندارد سبوی من
33
یارب چه طالع است که هرگز خطا نشد
تیر حوادث از بدن همچو موی من
44
شد گردنم ز گردن قمری سیاهتر
از بس که اشک دست نهد بر گلوی من
55
از بی کسی به آینه گر روبرو شوم
صد حرف سخت، آینه گوید به روی من
66
چون صبح، چاک سینه من بخیه گیر نیست
عیسی مکن به رشته مریم رفوی من
77
عقلم برون نمی رود از سر به زور می
خالی نمی شود ز فلاطون کدوی من
88
آیینه ام ز گرد کدورت برهنه است
پیوسته صاف می گذرد آب جوی من
99
هر چند خاکمال مرا داد روزگار
راضی نشد به ننگ طلب آبروی من
1010
صائب ز بس که حرف گل روی او زدم
صد عندلیب مست شد از گفتگوی من
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

