غزل شمارهٔ 4130

Toggle stanza 1
روی ترا به آتش دل‌ها برشته‌اند
1

روی ترا به آتش دل‌ها برشته‌اند

لعل ترا به خون جگرها سرشته‌اند

2

ای شاخ گل ببال که در مزرع وجود

چون خال دل‌فریب تو تخمی نَکِشته‌اند

3

ظاهر نمی‌شود که چه مضمون دلکش است

هرچند خط سبز ترا خوش نوشته‌اند

4

دل را به آب دیده خونبار تازه دار

کاین دانه را به زحمت بسیار کِشته‌اند

5

از کجروی عنان نگه را کشیده دار

کاین تار را به دقت بسیار رشته‌اند

6

اوراق چرخ زیر وزبر گشته سال‌ها

تا نسخه وجود تو بیرون نوشته‌اند

7

نان تو چون فطیر بماند در این تنور

با دست خود خمیر تو در هم سرشته‌اند

8

از دودش آفتاب قیامت زبانه‌ای است

در آتشی که دانه ما را برشته‌اند

9

جمعی که سایه بر سر افتادگان کنند

در سایه حمایت بال فرشته‌اند

10

ایمن مشو که نیست مگر بهر امتحان

صائب اگر عنان تو از دست هِشته‌اند

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور