غزل شمارهٔ 4131
Toggle stanza 1مردان ز جان خویش نه آسان گذشته اند
11
مردان ز جان خویش نه آسان گذشته اند
خون خورده اند تا ز سر جان گذشته اند
22
گردیده است آب دل رهروان عشق
تا از پل شکسته امکان گذشته اند
33
فردای باز خواست چه آسوده خاطرند
امروز آن کسان که ز سامان گذشته اند
44
از صدر تا رسند بزرگان به آستان
از عالم آستانه نشینان گذشته اند
55
پروانه حلاوت افکار صائبند
آن طوطیان که از شکرستان گذشته اند
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

