Toggle stanza 1
دلهاکه جا به زلف معنبر گرفته اند
1

دلهاکه جا به زلف معنبر گرفته اند

بی انتظاردامن محشر گرفته اند

2

جمعی که برده اند سر خود به زیر بال

نه بیضه فلک به ته پر گرفته اند

3

یک جا قرار دولت دنیا نمی کند

آب حیات را ز سکندر گرفته اند

4

پیش کسی دراز نسازند میکشان

دستی که چون سبو به ته سر گرفته اند

5

یکرنگ گل شده است زبس عندلیب من

از بال من گلاب مکرر گرفته اند

6

چون مرغ پربریده ز پروانه مانده است

تا نامه مرا ز کبوتر گرفته اند

7

چون شمع بارها زسر خود گذشتگان

در زیر تیغ زندگی از سر گرفته اند

8

ارباب درد از پی سامان اشک و آه

آتش ز سنگ و آب ز گوهر گرفته اند

9

صائب جماعتی که ز می دست شسته اند

ساغر زدست ساقی کوثر گرفته اند

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور