غزل شمارهٔ 4132
Toggle stanza 1دلهاکه جا به زلف معنبر گرفته اند
11
دلهاکه جا به زلف معنبر گرفته اند
بی انتظاردامن محشر گرفته اند
22
جمعی که برده اند سر خود به زیر بال
نه بیضه فلک به ته پر گرفته اند
33
یک جا قرار دولت دنیا نمی کند
آب حیات را ز سکندر گرفته اند
44
پیش کسی دراز نسازند میکشان
دستی که چون سبو به ته سر گرفته اند
55
یکرنگ گل شده است زبس عندلیب من
از بال من گلاب مکرر گرفته اند
66
چون مرغ پربریده ز پروانه مانده است
تا نامه مرا ز کبوتر گرفته اند
77
چون شمع بارها زسر خود گذشتگان
در زیر تیغ زندگی از سر گرفته اند
88
ارباب درد از پی سامان اشک و آه
آتش ز سنگ و آب ز گوهر گرفته اند
99
صائب جماعتی که ز می دست شسته اند
ساغر زدست ساقی کوثر گرفته اند
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

