Toggle stanza 1
هوش از نظر به نرگس مستم گرفته اند
1

هوش از نظر به نرگس مستم گرفته اند

چون ساغر اختیار ز دستم گرفته اند

2

مهر خموشیم که ز آیینه طلعتان

چندین تهیه بهر شکستم گرفته اند

3

در دل نهان چگونه کنم داغ عشق را

صد بار بیش برگه ز دستم گرفته اند

4

دیوار پست را خطر از موج فتنه نیست

زان مانده ام به جای که پستم گرفته اند

5

آن گوهرم که آبله سان اهل روزگار

بر روی دست بهر شکستم گرفته اند

6

چون تاک حفظ گریه مستانه چون کنم

دست سبوی باده ز دستم گرفته اند

7

خورشید پیش پای نبیند ز تیرگی

در کوچه ای که شمع ز دستم گرفته اند

8

نه توبه بهارم و نه چهره خزان

چون در میان برای شکستم گرفته اند

9

صائب جواب آن غزل کاظماست این

داغم ازین که شیشه ز دستم گرفته اند

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور