غزل شمارهٔ 200
Toggle stanza 1جا به عرش دوش خود دادم سبوی باده را
11
جا به عرش دوش خود دادم سبوی باده را
فرش کردم در ره می دامن سجاده را
22
چون سبو تا هست نم از زندگی در پیکرت
دستگیری کن می آشامان عاشق باده را
33
این سخن را سرو می گوید به آواز بلند
جامه از پیکر بروید مردم آزاده را
44
روز و شب از صافی خاطر کدورت می کشم
ما چه می کردیم چون آیینه لوح ساده را؟
55
نقطه قاف قناعت دانه من گشته است
بال عنقا بادزن زیبد من افتاده را
66
زهد و مستی را به هم پیوند جانی داده ام
بسته ام بر دامن خم دامن سجاده را
77
صائب آن ابرو کمان رو بر هدف افکند تیر
دیگر از بهر چه داری سینه بگشاده را؟
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
قید هستی نیست مانع خاطرِ آزاده را
در دل مینا برون گردیست رنگ باده را
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 154
کو دماغ جهد، تن در خاکساری داده را
ناتوانی سخت افشردهست نبض جاده را
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 155
نیست یک جو غم ز بی برگی دل آزاده را
تخم خال عیب باشد این زمین ساده را
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 201
دل شود شاد از شکست آرزو آزاده را
این سبو از خود برآرد در شکستن باده را
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 202

