غزل شمارهٔ 202
Toggle stanza 1دل شود شاد از شکست آرزو آزاده را
11
دل شود شاد از شکست آرزو آزاده را
این سبو از خود برآرد در شکستن باده را
22
روی شرم آلود گل را باغبان در کار نیست
حاجب و دربان نمی باید در نگشاده را
33
کاروان شوق را درد طلب رهبر بس است
راه پیمای جنون زنار داند جاده را
44
در دل روشن ندارد ره تمنای بهشت
نقش یوسف می کند مغشوش لوح ساده را
55
با حضور دل هوای خلد کافر نعمتی است
چند خواهی نسیه کرد این نعمت آماده را؟
66
نیست محو یار را اندیشه از زهر فنا
تلخی مرگ است شکر، مور شهد افتاده را
77
سرو از فکر لباس عاریت آسوده است
جامه از پیکر بروید مردم آزاده را
88
زان جهان قانع به دنیا گشت حرص زردرو
برگ کاهی می دهد تسکین، دل بیجاده را
99
نیست خالص طاعت حق تا نگردد کشته نفس
می کند این خون نمازی دامن سجاده را
1010
تا به روی پرده سوز یار چشم افکنده است
نیست پروای دو عالم صائب آزاده را
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
قید هستی نیست مانع خاطرِ آزاده را
در دل مینا برون گردیست رنگ باده را
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 154
کو دماغ جهد، تن در خاکساری داده را
ناتوانی سخت افشردهست نبض جاده را
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 155
جا به عرش دوش خود دادم سبوی باده را
فرش کردم در ره می دامن سجاده را
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 200
نیست یک جو غم ز بی برگی دل آزاده را
تخم خال عیب باشد این زمین ساده را
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 201

