غزل شمارهٔ 2684

شاعر: صائب

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: امیشود

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 7

صنف: غزل

Toggle stanza 1
دل به دشمن چون ملایم شد مصفا می‌شود
1

دل به دشمن چون ملایم شد مصفا می‌شود

سنگ با آتش چو نرمی کرد مینا می‌شود

2

ای نسیم بی‌مروت باددستی واگذار

صبح می‌سوزد نفس تا غنچه‌ای وامی‌شود

3

چون رود بیرون ز باغ آن یوسف گل پیرهن

گل به دامنگیریش دست زلیخا می‌شود

4

گرد عصیان بحر رحمت را نمی‌آرد به جوش

صاف گردد سیل چون واصل به دریا می‌شود

5

خاکساران قدردان صحبت یکدیگرند

می‌جهم گردی اگر از دور پیدا می‌شود

6

خیره می‌گردد نظر از پرتو خال رخش

ذره این بوم و بر خورشیدسیما می‌شود

7

با خیال یار صحبت داشتن خوش دولتی است

می‌برم غیرت بر آن عاشق که تنها می‌شود

8

این قدر کیفیت دیدار هم می‌بوده است؟

تا عرق از چهره‌اش گل کرد صهبا می‌شود

9

صائب از اندیشه آن زلف و کاکل درگذر

فکر چون بسیار در دل ماند سودا می‌شود

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور