غزل شمارهٔ 2688

شاعر: صائب

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: امیشود

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 7

صنف: غزل

Toggle stanza 1
آن لب رنگین‌سخن بی‌خواست گویا می‌شود
1

آن لب رنگین‌سخن بی‌خواست گویا می‌شود

غنچه چون افتاد بازیگوش خود وامی‌شود

2

حسن بالادست را مشاطه‌ای در کار نیست

چشم‌های شوخ بی‌تعلیم گویا می‌شود

3

کوهکن در بیستون چون تیشه سر بالا نکرد

کار چون شیرین فتد خودکار فرما می‌شود

4

نیست از ما راه چندان تا جهان اتحاد

شست چون گرد ره از خود سیل دریا می‌شود

5

روز بازار زر قلب است شب‌های سیاه

بیشتر دل‌های غافل خرج دنیا می‌شود

6

در جوانی حرص دنیا از دل خود دور کن

ورنه از قد دوتا این غم دو بالا می‌شود

7

مهر خاموشی نمی‌گردد حجاب راز عشق

بوی گل در زیر چندین پرده رسوا می‌شود

8

می‌کشد قامت به آن نسبت نوای بلبلان

شاخ گل در بوستان چندان که رعنا می‌شود

9

می‌تواند عشرت روی زمین در پرده کرد

هرکه را داغ از درون چون لاله پیدا می‌شود

10

برنمی‌دارد نظر صائب ز پشت پای خود

هرکه چون نرگس درین گلزار بینا می‌شود

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

آڈیو

ابھی اس کلام کی آڈیو موجود نہیں۔ اپنی آواز میں پہلی آڈیو شامل کریں۔

اس نظم کے لیے شعر بہ شعر آڈیو وقت ابھی دستیاب نہیں۔

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

گفتگو

قارئین کے تبصرے

اپنی رائے دیں، سوال پوچھیں یا گفتگو کو آگے بڑھائیں۔ تبصروں کا جائزہ لیا جا سکتا ہے۔

0 / 2000 حروف
لوڈ ہو رہا ہے…