غزل شمارهٔ 2688
شاعر: صائب
Toggle stanza 1آن لب رنگینسخن بیخواست گویا میشود
آن لب رنگینسخن بیخواست گویا میشود
غنچه چون افتاد بازیگوش خود وامیشود
حسن بالادست را مشاطهای در کار نیست
چشمهای شوخ بیتعلیم گویا میشود
کوهکن در بیستون چون تیشه سر بالا نکرد
کار چون شیرین فتد خودکار فرما میشود
نیست از ما راه چندان تا جهان اتحاد
شست چون گرد ره از خود سیل دریا میشود
روز بازار زر قلب است شبهای سیاه
بیشتر دلهای غافل خرج دنیا میشود
در جوانی حرص دنیا از دل خود دور کن
ورنه از قد دوتا این غم دو بالا میشود
مهر خاموشی نمیگردد حجاب راز عشق
بوی گل در زیر چندین پرده رسوا میشود
میکشد قامت به آن نسبت نوای بلبلان
شاخ گل در بوستان چندان که رعنا میشود
میتواند عشرت روی زمین در پرده کرد
هرکه را داغ از درون چون لاله پیدا میشود
برنمیدارد نظر صائب ز پشت پای خود
هرکه چون نرگس درین گلزار بینا میشود
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
حسرت مخمورم آخر مستی انشا میشود
تا قدح راهی است کز خمیازهام وامیشود
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1548
عیب پاکان زود بر مردم هویدا میشود
در میان شیر خالص موی رسوا میشود
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2682
با وجود مرگ، کی هستی گوارا میشود؟
تلخی ماتم کجا شیرین به حلوا میشود
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2683
دل به دشمن چون ملایم شد مصفا میشود
سنگ با آتش چو نرمی کرد مینا میشود
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2684
خانهای کز نور حسن او مصفا میشود
حلقه بیرون در محو تماشا میشود
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2685
هرکه میگردد ز اهل ذکر، دانا میشود
خاک چون تسبیح شد بینا و گویا میشود
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2686
گر به این دستور قد یار رعنا میشود
ناله بیتابی عاشق دوبالا میشود
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2687
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

