غزل شمارهٔ 5991

شاعر: صائب

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: اختن

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 4

صنف: غزل

Toggle stanza 1
بی تحمل خصم را هموار نتوان ساختن
1

بی تحمل خصم را هموار نتوان ساختن

گل ز زخم خار شد امن از سپر انداختن

2

غافل از آه ندامت در جوانی ها مشو

کز کمان حلقه ممکن نیست تیر انداختن

3

زنگ غفلت بیش شد از گریه مستی مرا

چون به تردستی توان آیینه را پرداختن؟

4

با قضای آسمانی چاره جز تسلیم نیست

گردن دعوی نباید زیر تیغ افراختن

5

می توان با خار در یک پیرهن بردن به سر

لیک دشوارست با (نا)سازگاران ساختن

6

ز آتش دوزخ ملایم طینتان را باک نیست

زر دست افشار آسوده است از بگداختن

7

منبر از دار فنا منصور اگر سازد رواست

حرف حق را از ادب نبود به خاک انداختن

8

دشمنان کینه جو را می نماید سینه صاف

از غبار کینه صائب سینه را پرداختن

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور