غزل شمارهٔ 5990

شاعر: صائب

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: اختن

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 4

صنف: غزل

Toggle stanza 1
در کهنسالی نفس را راست نتوان ساختن
1

در کهنسالی نفس را راست نتوان ساختن

راست ناید با کمان حلقه تیر انداختن

2

از سبکروحان نیاید با گرانان ساختن

چون تواند کشتی خالی به لنگر تاختن؟

3

گریه هم زنگ کدورت می برد از دل مرا

گر به تردستی توان آیینه را پرداختن

4

سخت نامردی است گر تیغ از نیام آرد برون

هر که سازد کار دشمن از سپر انداختن

5

در خطرگاهی که تیر از خاک می روید چو نی

گردن دعوی نباید چون هدف افراختن

6

گفتگوی سخت با ممسک ندارد حاصلی

بر درخت بی ثمر تا چند سنگ انداختن؟

7

سایه بال هما ز افتادگی گردد بلند

صرفه نبود حرف ما را بر زمین انداختن

8

کرد خرج آب و گل کوتاه بینی ها مرا

پیشتر از خانه می بایست خود را ساختن

9

گوشه چشمی اگر باشد ازان نقش مراد

می توان صائب دو عالم را به داوی باختن

10

نیکی از آب روان چون تیر برگردد ز سنگ

زیر تیغ یار صائب می توان جان باختن

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور