غزل شمارهٔ 5994
شاعر: صائب
Toggle stanza 1از بصیرت نیست دنبال تمنا تاختن
از بصیرت نیست دنبال تمنا تاختن
همچو طفلان هر طرف بهر تماشا تاختن
تا چو سوزن رشته پیوند مریم نگسلی
از زمین بر آسمان نتوان چو عیسی تاختن
چون توانی همعنان شد با سبکروحان، که تو
مانده کردی مرکب تن را ز بی جا تاختن
دارد آتش زیر پای خویشتن موج سراب
از سبک مغزی بود دنبال دنیا تاختن
گوی سبقت هر که از میدان برد مردست مرد
سهل باشد در بیابان اسب تنها تاختن
بر سبک مغزی غبار انفعال افزودن است
اسب چوبین با براق عرش پیما ساختن
داغ دارد جرأت پروانه صائب شیر را
از که می آید به آتش بی محابا تاختن؟
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
عاشق صادق نیندیشد ز آتش تاختن
زر خالص را محابا نیست از بگداختن
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5988
شمه ای از حیرت عشق است دل پرداختن
با هزار آیینه در کف خویش را نشناختن
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5989
در کهنسالی نفس را راست نتوان ساختن
راست ناید با کمان حلقه تیر انداختن
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5990
بی تحمل خصم را هموار نتوان ساختن
گل ز زخم خار شد امن از سپر انداختن
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5991
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

