غزل شمارهٔ 5991
Poet: Saib
Toggle stanza 1بی تحمل خصم را هموار نتوان ساختن
بی تحمل خصم را هموار نتوان ساختن
گل ز زخم خار شد امن از سپر انداختن
غافل از آه ندامت در جوانی ها مشو
کز کمان حلقه ممکن نیست تیر انداختن
زنگ غفلت بیش شد از گریه مستی مرا
چون به تردستی توان آیینه را پرداختن؟
با قضای آسمانی چاره جز تسلیم نیست
گردن دعوی نباید زیر تیغ افراختن
می توان با خار در یک پیرهن بردن به سر
لیک دشوارست با (نا)سازگاران ساختن
ز آتش دوزخ ملایم طینتان را باک نیست
زر دست افشار آسوده است از بگداختن
منبر از دار فنا منصور اگر سازد رواست
حرف حق را از ادب نبود به خاک انداختن
دشمنان کینه جو را می نماید سینه صاف
از غبار کینه صائب سینه را پرداختن
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
عاشق صادق نیندیشد ز آتش تاختن
زر خالص را محابا نیست از بگداختن
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 5988
شمه ای از حیرت عشق است دل پرداختن
با هزار آیینه در کف خویش را نشناختن
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 5989
در کهنسالی نفس را راست نتوان ساختن
راست ناید با کمان حلقه تیر انداختن
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 5990
از بصیرت نیست دنبال تمنا تاختن
همچو طفلان هر طرف بهر تماشا تاختن
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 5994
Sources
Persian text source: Ganjoor

