غزل شمارهٔ 5988
Poet: Saib
Toggle stanza 1عاشق صادق نیندیشد ز آتش تاختن
عاشق صادق نیندیشد ز آتش تاختن
زر خالص را محابا نیست از بگداختن
روزگاری را که کردم صرف تسخیر بتان
می توانستم دو عالم را مسخر ساختن
آبرویی را که کردم صرف این بی حاصلان
آسیایی می توانستم به دور انداختن
رنگ یکتایی نگیرد رشته چون همتاب نیست
سازگاری نیست با ناسازگاران ساختن
آن که کار سهل ما را در گره انداخته است
می تواند کار عالم را به ابرو ساختن
سرکشان را مهربان خویش کردن مشک است
سهل باشد آسمان را بر زمین انداختن
از بهشت عدن صائب صلح کن با وصل یار
بر امید نسیه نقد عمر نتوان باختن
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
شمه ای از حیرت عشق است دل پرداختن
با هزار آیینه در کف خویش را نشناختن
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 5989
در کهنسالی نفس را راست نتوان ساختن
راست ناید با کمان حلقه تیر انداختن
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 5990
بی تحمل خصم را هموار نتوان ساختن
گل ز زخم خار شد امن از سپر انداختن
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 5991
از بصیرت نیست دنبال تمنا تاختن
همچو طفلان هر طرف بهر تماشا تاختن
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 5994
Sources
Persian text source: Ganjoor

