غزل شمارهٔ 4338

Toggle stanza 1
از گرمروان خار مغیلان گله دارد
1

از گرمروان خار مغیلان گله دارد

اینجاست که نشتر خطر از آبله دارد

2

از درد شکایت دل بی حوصله دارد

این خار ز پیراهن یوسف گله دارد

3

چون آهِ مصیبت‌زده آرام ندارم

دستِ که خدایا سر این سلسله دارد؟

4

این قافله از خوابِ گران است گرانبار

فریاد چه تأثیر درین مرحله دارد؟

5

از دست تهی راهرو عشق ننالد

پا بر سر گنج گهر از آبله دارد

6

از گردش چشم تو فلک بی‌سر و پا شد

پیداست حبابی چه قدر حوصله دارد

7

ز ابلیس خطر بیش بود پیشروان را

از گرگ جگردار خطر سر گله دارد

8

چون نقش قدم هر قدم از پوست برآید

هر کس خبر از دوری این مرحله دارد

9

خون می‌چکد از شعلهٔ آواز، جرس را

تا چشم که سر در پی این قافله دارد؟

10

تشریف گرفتاری ما عاریتی نیست

کز موجه خود آب روان سلسله دارد

11

برهم خورد از جوهر خود آینهٔ صاف

حیرت‌زده از جنبش مژگان گله دارد

12

با شوق جهانگرد دو گام است دو عالم

صائب چه غم از دوری این مرحله دارد؟

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

آڈیو

ابھی اس کلام کی آڈیو موجود نہیں۔ اپنی آواز میں پہلی آڈیو شامل کریں۔

اس نظم کے لیے شعر بہ شعر آڈیو وقت ابھی دستیاب نہیں۔

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

گفتگو

قارئین کے تبصرے

اپنی رائے دیں، سوال پوچھیں یا گفتگو کو آگے بڑھائیں۔ تبصروں کا جائزہ لیا جا سکتا ہے۔

0 / 2000 حروف
لوڈ ہو رہا ہے…