Toggle stanza 1
قاصد دلی آزرده تر از آبله دارد
1

قاصد دلی آزرده تر از آبله دارد

می آید از آن کوی و ز رفتن گله دارد

2

کس خیمه نیفراخت به سرچشمه حیوان

گاهی گذری خضر برین مرحله دارد

3

شاید که شود جلوه گر از غیب جمالی

چشمی همه کس بر ره این قافله دارد

4

معشوق جمیل است و غیور ار نه بگویم

مجنون نسب از لیلی این سلسله دارد

5

هویی به فراغت نکند در همه صحرا

دیوانه که آهوی رمان در گله دارد

6

دریاش همی باید و در ظرف نگنجد

صد گونه الم طایر کم حوصله دارد

7

فارغ نشوم یک نفس از بندگی عشق

شکرانه فرضی که کنم نافله دارد

8

بی باده کنم مستی و بی نغمه زنم ذوق

اینک می و نی، هرکه سر مشغله دارد

9

چون گفته و ناگفته به سنجیدن بخت است

شعری که نگفتست «نظیری » صله دارد

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور