Toggle stanza 1
عیشم خوش از آن شعله افروخته باشد
1

عیشم خوش از آن شعله افروخته باشد

نقلم دل ریش و جگر سوخته باشد

2

از محنت لب بستنم آن کس شود آگه

کز تیغ جفا چاک دلی دوخته باشد

3

در عرصه گلزار کند ناله ز تنگی

مرغی که به کنج قفس آموخته باشد

4

نیکوییی ما در ره بازار خریدند

عیبش به متاعیست که نفروخته باشد

5

محتاجی ما باعث آسایش ما شد

غارت نخورد هرکه نیندوخته باشد

6

گرمی مفروشید که در مجمع ما نیست

شمعی که نه از سوز خود افروخته باشد

7

از صدق نفس چند زنی لاف «نظیری »

مشکت همه سرب و جگرسوخته باشد

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور