غزل شمارهٔ 4338
Toggle stanza 1از گرمروان خار مغیلان گله دارد
از گرمروان خار مغیلان گله دارد
اینجاست که نشتر خطر از آبله دارد
از درد شکایت دل بی حوصله دارد
این خار ز پیراهن یوسف گله دارد
چون آهِ مصیبتزده آرام ندارم
دستِ که خدایا سر این سلسله دارد؟
این قافله از خوابِ گران است گرانبار
فریاد چه تأثیر درین مرحله دارد؟
از دست تهی راهرو عشق ننالد
پا بر سر گنج گهر از آبله دارد
از گردش چشم تو فلک بیسر و پا شد
پیداست حبابی چه قدر حوصله دارد
ز ابلیس خطر بیش بود پیشروان را
از گرگ جگردار خطر سر گله دارد
چون نقش قدم هر قدم از پوست برآید
هر کس خبر از دوری این مرحله دارد
خون میچکد از شعلهٔ آواز، جرس را
تا چشم که سر در پی این قافله دارد؟
تشریف گرفتاری ما عاریتی نیست
کز موجه خود آب روان سلسله دارد
برهم خورد از جوهر خود آینهٔ صاف
حیرتزده از جنبش مژگان گله دارد
با شوق جهانگرد دو گام است دو عالم
صائب چه غم از دوری این مرحله دارد؟
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
آنجاکه خیالت ز تمناگله دارد
اندیشه اگر خون نشود حوصله دارد
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 1033
بییأس دل از هرچه ندارد گله دارد
ناسودن دست تو هزار آبله دارد
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 1034
هرجا نفسی هست ز هستی گله دارد
دیوانه و هشیار همین سلسله دارد
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 1035
قاصد دلی آزرده تر از آبله دارد
می آید از آن کوی و ز رفتن گله دارد
Naziri NishapuriDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 254
از گردش افلاک کجا دل گله دارد؟
این خانهٔ ویران چه غم زلزله دارد؟
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 4337
Sources
Persian text source: Ganjoor

