غزل شمارهٔ 578

شاعر: سعدی

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: ازی

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 8

صنف: غزل

Toggle stanza 1
تو خود به صحبت امثال ما نپردازی
1
تو خود به صحبت امثال ما نپردازی
نظر به حال پریشان ما نیندازی
2
وصال ما و شما دیر متفق گردد
که من اسیر نیازم؛ تو صاحب نازی
3
کجا به صید ملخ، همتت فرو آید
بدین صفت که تو بازِ بلندپروازی
4
به راستی که نه هم‌بازی تو بودم من
تو شوخ‌دیده مگس بین! که می‌کند بازی!
5
ز دست تُرک خَتایی کسی جفا چندان
نمی‌برد که من از دست تُرک شیرازی
6
و گر هلاک منت درخور است باکی نیست
قَتیلِ عشق، شهید است و قاتلش غازی
7
کدام سنگدل است آن که عیب ما گوید
گر آفتاب ببینی چو موم بگدازی
8
میسرت نشود سِرّ عشق پوشیدن
که عاقبت بکند رنگِ رویْ غَمّازی
9
چه جرم رفت که با ما سخن نمی‌گویی
چه دشمنیست که با دوستان نمی‌سازی
10
من از فراق تو بی چاره سیل می‌رانم
مثال ابر بهار و تو خیل می‌تازی
11
هنوز با همه بدعهدیت دعاگویم
که گر به قهر برانی به لطف بنوازی
12
تو همچو صاحب دیوان مکن که سعدی را
به یک ره از نظر خویشتن بیندازی

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

تو خود به غمزه سراسر کرشمه و نازی

چه حاجت است که با ما کرشمه ای سازی

امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1885

عروس حجله طبعم که شاهد سخن است

ز آب و خاک خراسان چو دید ناسازی

جامیدیوان اشعارقطعاتشمارهٔ 36

مآل تیغ زبان نیست غیر سربازی

به زیر تیغ کنی چند گردن افرازی؟

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 6860

چو برقع از رخ زیبای خود براندازی

بگو نظارگیان را صلای جانبازی

عراقیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 262

اگر کلاله مشکین ز رخ براندازی

کنند در قدمت عاشقان سراندازی

سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 576

امیدوارم اگر صد رهم بیندازی

که بار دیگرم از روی لطف بنوازی

سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 577

مشورت با زنان تباه است و سخاوت با مفسدان گناه.

خبیث را چو تعهد کنی و بنوازی

سعدیگلستانباب هشتم در آداب صحبتحکمت شمارهٔ 48

رحم آوردن بر بدان ستم است بر نیکان، عفو کردن از ظالمان جور است بر درویشان.

خبیث را چو تعهد کنی و بنوازی

سعدیگلستانباب هشتم در آداب صحبتحکمت شمارهٔ 8

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور