غزل شمارهٔ 4

شاعر: سعدی

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: ارا

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 22

صنف: غزل

Toggle stanza 1
اگر تو فارغی از حال دوستان یارا
1
اگر تو فارغی از حال دوستان یارا
فراغت از تو میسّر نمی‌شود ما را
2
تو را در آینه دیدن جمالِ طَلعتِ خویش
بیان کند که چه بوده‌ست ناشکیبا را
3
بیا که وقت بهار است تا من و تو به هم
به دیگران بگذاریم باغ و صحرا را
4
به جایِ سرو بلند، ایستاده بر لب جوی
چرا نظر نکنی یار سروبالا را؟ 
5
شمایلی که در اوصافِ حسنِ ترکیبش
مجالِ نطق نمانَد زبان گویا را
6
که گفت در رخ زیبا نظر خطا باشد؟
خطا بُوَد که نبینند روی زیبا را
7
به دوستی که اگر زهر باشد از دستت
چنان به ذوقِ ارادت خورم که حلوا را
8
کسی ملامتِ وامق کند به نادانی
حبیب من، که ندیده‌ست روی عَذرا را
9
گرفتم آتش پنهان خبر نمی‌داری
نگاه می‌نکنی آب چشم پیدا را؟
10
نگفتمت که به یغما رَوَد دلت، سعدی
چو دل به عشق دهی دلبران یغما را؟
11
هنوز با همه دردم امیدِ درمان است
که آخری بُوَد آخر، شبانِ یلدا را

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

زمانه حله نو بست روی صحرا را

کشید دل به چمن لعبتان رعنا را

امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 46

زهی بریخته بر لاله مشک سارا را

شکسته رونق خورشید گوهر آرا را

امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 47

بر آن سرم که ز دامن برون کشم پا را

به جیب آبله ریزم غبار صحرا را

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 31

کسی چه شکر کند دولت تمنا را

به عالمی‌ که تویی ناله می‌کُشد ما را

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 37

نسیم شانه کند زلفِ موجِ دریا را

غبار سرمه دهد چشمِ کوه و صحرا را

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 40

فی توحید الباری عز اسمه

درین صحیفه چو آغاز کردم املا را

جامیدیوان اشعارقصایدشمارهٔ 1

دلا چو روی در ارباب معنی آوردی

مبر به کار قوانین شعر و انشا را

جامیدیوان اشعارقطعاتشمارهٔ 30

بساط سبزه فکندند کوه و صحرا را

ز لاله آرزوی جام تازه شد ما را

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 16

به کعبه گر ننمایی جمال خود ما را

ز خون دیده کنم لعل ریگ بطحا را

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 23

خدای خیر دهاد آن جوان رعنا را

که وارهانید به پیرانه سر ز ما ما را

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 26

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور