باب
غزلیات
نظمیں
غزل شمارهٔ 801عشرتی هست در این گوشه غنیمت دارید
غزل شمارهٔ 802میرسد یوسف مصری همه اقرار دهید
غزل شمارهٔ 803بر سر کوی تو عقل از سر جان برخیزد
غزل شمارهٔ 804صنما گر ز خط و خال تو فرمان آرند
غزل شمارهٔ 805یا رب این بوی که امروز به ما میآید
غزل شمارهٔ 806یا رب این بوی خوش از روضه جان میآید
Lord, is this sweet scent coming from the meadow of the soul, or is it a breeze wafting from beyond the world?
غزل شمارهٔ 807لحظهای قصه کنان قصه تبریز کنید
غزل شمارهٔ 808عید بگذشت و همه خلق سوی کار شدند
غزل شمارهٔ 809طرفه گرمابهبانی کو ز خلوت برآید
Amazing keeper of the hot baths! When he comes forth from seclusion, every painted figure of the baths falls into prostration!
غزل شمارهٔ 810باز شیری با شکر آمیختند
غزل شمارهٔ 811آن شکرپاسخ، نباتم میدهد
غزل شمارهٔ 812خنبهای لایزالی جوش باد
غزل شمارهٔ 813موشکی صندوق را سوراخ کرد
غزل شمارهٔ 814بار دیگر یار ما هنباز کرد
غزل شمارهٔ 815شهر پر شد لولیان عقل دزد
غزل شمارهٔ 816خلق میجنبند مانا روز شد
غزل شمارهٔ 817چون مرا جمعی خریدار آمدند
غزل شمارهٔ 818ساقیان سرمست در کار آمدند
غزل شمارهٔ 819اندک اندک جمع مستان میرسند
Little by little the drunkards congregate, little by little the wine-worshippers arrive.
غزل شمارهٔ 820هر چه آن خسرو کند شیرین کند
غزل شمارهٔ 821خنده از لطفت حکایت میکند
Laughter tells of your lovingkindness, tears complain of your wrath;
غزل شمارهٔ 822عشق اکنون مهربانی میکند
غزل شمارهٔ 823عمر بر اومید فردا میرود
غزل شمارهٔ 824عاشقان پیدا و دلبر ناپدید
The lovers visible and the Beloved invisible—who ever saw such a love in all the world?
غزل شمارهٔ 825برنشین ای عزم و منشین ای امید
غزل شمارهٔ 826ای خدا از عاشقان خشنود باد
غزل شمارهٔ 827نه فلک مر عاشقان را بنده باد
غزل شمارهٔ 828هر که را اسرار عشق اظهار شد
غزل شمارهٔ 829هر چه دلبر کرد ناخوش چون بود
غزل شمارهٔ 830صاف جانها سوی گردون میرود
غزل شمارهٔ 831هر زمان لطفت همی در پی رسد
غزل شمارهٔ 832شب شد و هنگام خلوتگاه شد
غزل شمارهٔ 833مرگ ما هست عروسی ابد
Our death is an eternal wedding-feast; what is the secret of this? He is God, One.
غزل شمارهٔ 834از دل رفته نشان میآید
غزل شمارهٔ 835گل خندان که نخندد چه کند
غزل شمارهٔ 836گر نخسپی شبکی جان چه شود
غزل شمارهٔ 837هر کجا بوی خدا میآید
Everywhere the scent of God is coming—see how the people are coming uncontrollably;
غزل شمارهٔ 838گر نخسپی شبکی جان چه شود
غزل شمارهٔ 839خشمین بر آن کسی شو کز وی گزیر باشد
غزل شمارهٔ 840بعد از سماع گویی کان شورها کجا شد
غزل شمارهٔ 841باز آفتاب دولت بر آسمان برآمد
Again the sun of felicity has mounted to heaven, again the desire of the souls has arrived from the way of the soul.

