غزل شمارهٔ 814
Toggle stanza 1بار دیگر یار ما هنباز کرد
11
بار دیگر یار ما هنباز کرد
اندک اندک خوی از ما باز کرد
22
مکرهای دشمنان در گوش کرد
چشم خود بر یار دیگر باز کرد
33
هر دم از جورش دل آرد نو خبر
غم دل ترسنده را غماز کرد
44
رو ترش کردن بر ما پیشه ساخت
یک بهانه جست و دست انکاز کرد
55
ای دریغا راز ما با همدگر
کو دگر کس را چنین همراز کرد
66
ای دل از سر صبر را آغاز کن
زانک دلبر جور را آغاز کرد
77
عقل گوید کاین بداندیشی مکن
او از آن ماست بر ما ناز کرد
88
میدهد چون مه صلاح الدین ضیا
کارغنون را زهره جان ساز کرد
زمین

