رباعی شمارهٔ 1031
Toggle stanza 1چون رنگ بدزدید گل از رخسارش
11
چون رنگ بدزدید گل از رخسارش
آویخت صبا چو رهزنان بردارش
22
بسیار بگفت بلبل و سود نداشت
تا بو که صباا به جان دهد زنهارش
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
کو دل که بداند نفسی اسرارش
کو گوش که بشنود دمی گفتارش
عطارمختارنامهباب سیزدهم: در ذمِّ مردمِ بیحوصله و معانی كه تعلّق بهشمارهٔ 5
بر من بگریست نرگس خمارش
تا خیره شدم ز گریهٔ بسیارش
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1025
رفت آنکه نبود کس به خوبی یارش
بیآنکه دلم سیر شد از دیدارش
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1039
آندیده که هست عاشق گلزارش
مشغول کجا کند سر هر خارش
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 993
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

