رباعی شمارهٔ 1994
Toggle stanza 1یک شفتالو از آن لبِ عَنّابی
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
در پیش خودم همی کنی آنجابی
پس در عقبم همی زنی پرتابی
سناییدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 382
از عشق تو در جگر ندارم آبی
چون بنشانم ز آتش دل تابی
عطارمختارنامهباب بیست و هشتم: در امیدواری نمودنشمارهٔ 14
بر هر وجهی که بستهٔ اسبابی
مرگت کند آگه که کنون در خوابی
عطارمختارنامهباب بیست و دوم: در روی به آخرت آوردن و ترك دنیا كردنشمارهٔ 21
هر کس که ز زلف تو ندارد تابی
از چشمهٔ خضر تو نیابد آبی
عطارمختارنامهباب سیزدهم: در ذمِّ مردمِ بیحوصله و معانی كه تعلّق بهشمارهٔ 30
دوشش دیدم چو زلف خود در تابی
میشد چو مرا بدید در غرقابی
عطارمختارنامهباب سی و چهارم: در صفتِ آمدن معشوقشمارهٔ 31
ای در دل هر کسی ز مهرت تابی
وی از تو تضرعی بهر محرابی
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1725
بیآتش عشق تو نخوردم آبی
بینقش خیال تو ندیدم آبی
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1804
گفتگو
قارئین کے تبصرے
اپنی رائے دیں، سوال پوچھیں یا گفتگو کو آگے بڑھائیں۔ تبصروں کا جائزہ لیا جا سکتا ہے۔

