غزل شمارهٔ 2634

شاعر: رومی

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

قافیہ: انی

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 12

صنف: غزل

صداکار: عندلیب
Toggle stanza 1
امروز در این شهر نفیر است و فغانی
1
امروز در این شهر نفیر است و فغانی
از جادوی چشم یکی شعبده خوانی
2
در شهر به هر گوشه یکی حلقه به گوشی است
از عشق چنین حلقه ربا چرب زبانی
3
بی‌زخم نیابی تو در این شهر یکی دل
از تیر نظرهای چنین سخته کمانی
4
ای شهر چه شهری تو که هر روز تو عید است
ای شهر مکان تو شد از لطف زمانی
5
چه جای مکان است و چه سودای زمان است
ای هر دو شده از دم تو نادره لانی
6
شهری است که او تختگه عشق خدایی است
بغداد نهان است وز او دل همدانی
7
امروز در این مصر از این یوسف خوبی
بی‌زجر و سیاست شده هر گرگ شبانی
8
صد پیر دو صدساله از این یوسف خوش دم
مانند زلیخا شده در عشق جوانی
9
او حاکم دل‌ها و روان‌هاست در این شهر
ماننده تقدیر خدا حکم روانی
10
صد نور یقین سجده کن روی چو ماهش
کی سوی مهش راه بزد ابر گمانی
11
صد چون من و تو محو چنان بی‌من و مایی
چون ظلمت شب محو رخ ماه جهانی
12
جز حضرت او نیست فقیرانه حضوری
جز سایه خورشید رخش نیست امانی
13
از حیله او یک دو سخن دارم بشنو
چون زهره ندارم که بگویم که فلانی
14
گر نام نگوییم و نشان نیز نگوییم
زین باده شکافیده شود شیشه جانی
15
هین دست ملرزان و فروکش قدح عشق
پازهر چو داری نکند زهر زیانی
16
هر چیز که خواهی تو ز عطار بیابی
دکان محیط است و جز این نیست دکانی

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

برداشتن دل ز جهان کرد گرانی

کز پیری‌ام آخر به خم افتاد جوانی

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2762

ای خواجه چه جویی ز شب قدر نشانی

هر شب شب قدر است اگر قدر بدانی

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 465

گفتند خلایق که تویی یوسف ثانی

چون نیک بدیدم به حقیقت به از آنی

حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 475

ای طفل که دفع مگس از خود نتوانی

هر چند که بالغ شدی آخر نه تو آنی

سعدیمواعظقطعاتشمارهٔ 219

بربود دلم در چمنی سرو روانی

زرین کمری، سیمبری، موی میانی

سعدیمواعظغزلیاتغزل شمارهٔ 63 - این غزل در تذکرهٔ مرآت الخیال امیر علیخان سودی به نام شیخ سعدی است

تابوت مرا باز کن ای خواجه زمانی

وز صورت ما بین ز رخ دوست نشانی

سناییدیوان اشعارقصاید و قطعاتشمارهٔ 197 - در رثاء

ای کس به سزا وصف تو ناکرده بیانی

حیران شده از ذات لطیف تو جهانی

سناییدیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 194 - در مدح ابوبکربن محمد

حیف است درین فصل دماغی نرسانی

چشمی ز گل و لاله چو شبنم نچرانی

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 6957

ای هرشکنی از سر زلف تو جهانی

وی هر سخنی از لب جان‌بخش تو جانی

عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 801

ای گشته نهان از همه از بس که عیانی

دیده ز تو بینا و تو از دیده نهانی

عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 816

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور